|
میروم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانی خویش به خدا می برم از شهر شما دل شوریده و دیوانه ی خویش می برم که در آن نقطه دوری شستشویش دهم از رنگ گناه شستشویش دهم از کله ی عشق زین همه خواهش بیجا و تباه می برم تا ز تو دورش سازم ا ز تو ای جلوه ی امید مهال می برم زنده بگورش سازم تا از این پس نکند یاد وصال ناله می لرزد می رقصد اشک آه بگذار که بگریزم من از تو ای چشمه ی جوشان گناه شاید آن به که بپرهیزم من بخدا غنچه ی شادی بودم دست عشق آمد و از شاخم چید شعله ی آه شدم صد افسوس که لبم باز بر آن لب نرسید عاقبت بند سفر پایم بست میروم خنده به لب خونین دل میروم از دل من دست بدار ای امید عبث بی حاصل
تا صدای سنگ و صخره در مسیر رودخانه نباشد صدای آب اصلا قشنگ و شنیدنی نیست
کاش می شد عشق را معنا کنیم کاش می شد مثل باران می شدیم کاش می شد رعد و طوفان می شدیم بي آنکه بدانم , با رفتن تو , خالي شدم از هر چه لبخند و پر شدم از هر چه اندوه شايد نمي داني بي آنکه بخواهم , پشت پنجره اي خالي از عبور تو , بي صدا و بي رمق شدم مي خواهم بداني که بي آنکه بخواهم روزهاست با زندانبان سکوت و انتظار همنشين شدم روزهاست , با باران و بغض و اشک , همصحبت و هم صدا شدم مي دانم که تو مرا نمي فهمي .....مي دانم , خوب مي دانم در شعرم گفته بودم دوستت دارم وعده دادم تو را می بوسم خط کشیدند بر آن بوسه ام را از لبت برداشتند آری دستور چنین بود شعر من اشکال دستوری داشت کاغذ بود. قلم بود. عشق نبود. شعر نبود. پرنده بود. آزادی بود. عشق نبود. پرواز نبود. من بودم. تو بودی. عشق نبود. زندگی نبود. من هستم. عشق هست. تو نیستی. عشق نیست....! يک نصيحت : مواظب خودت باش یک اعتراف : عاشقتم
|
About![]()
نرسیده به درخت Archives9/23/2009 - 10/22/200911/21/2008 - 12/20/2008 10/22/2008 - 11/20/2008 9/22/2008 - 10/21/2008 Links
ღஜ☆نظـــرگــــاه |