|
------------------------------------------------------------- وقتی حواست هست فقط زیبایی! حالا حواست هست؟!
اینو بدون که یه چشم همیشه باید توش اشک باشه ، وگرنه میسوزه . یه دل همیشه باید توش غم باشه ، وگرنه می شکنه . یه کبوتر همیشه باید عشق پرواز داشته باشه ، وگرنه اسیر میشه . یه قناری باید به خوش آوازیش ایمان داشته باشه وگرنه ساکت میشه . یه لب همیشه باید توش خنده باشه وگرنه زود پیر میشه . یه صورت همیشه باید شاد باشه وگرنه به دل هیچ کس نمی چسبه . یه دفتر نقاشی باید خط خطی باشه وگرنه با کاغذ سفید فرقی نداره . یه جاده باید انتها داشته باشه وگرنه مثل یه کلاف سر در گمه . یه قلب پاک همیشه باید به یه نفر ایمان داشته باشه وگرنه فاسد میشه . یه دیوار باید به یه تیر تکیه کنه وگرنه میریزه . یه چشم اشک آلود ، یه دل غم آلود ، یه کبوتر عاشق ، یه قناری خوش آواز ، یه لب خندون ، یه صورت شاد ، یه جاده با انتها ، یه دفتر نقاشی ، یه قلب پاک ، یه دیوار استوار ، فقط یه جا معنی داره ، جائی که : چشمای اشک آلودت رو من پاک کنم ، دل غم آلودت رو من شاد کنم ، جفت کبوتر عاشقی مثل من باشی ، شنونده آواز قشنگت من باشم ، لبای کوچیکت رو من خندون کنم ، نقاش دفتر خاطراتت من باشم ، پاکی قلبت رو با سلام عشقم معنی کنم ، احساس میکنم بزرگ شدم چون الان فقط مال خودم نیستم ... فکر میکنم مال تو شده باشم ... فکر نکن از یادم رفتــــــی همــــــــــــــــیشه به یادتــــم ...
شاید آن روز که سهراب نوشت تا شقایق هست زندگی باید کرد خبر از دل غمگین گل یاس نداشت باید این طور نوشت چه شقایق باشد چه گل میخک و یاس زندگی اجباریست
کوچيک تر که بودم فکر مي کردم بارون اشک خداست ولي مگه خدا هم گريه مي کنه چرا بايد دل خدا بگيره!!!! دوست داشتم زير بارون قدم بزنم تا بوي خدا رو حس کنم اشک خدا را تو يه کاسه جمع کنم تا هر وقت دلم گرفت کمي بنوشم تا پاک و آسماني شوم!!! آسمان که خاکستري مي شد دل منم ابري مي شد حس ميکرم که آدما دل خدا رو شکستند و يا از ياد خدا غافل شدند همه مي گفتند باران رحمت خداست ولي حس کودکانه من مي گفت: خدا دلش از دست آدما گرفته
میروم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانی خویش به خدا می برم از شهر شما دل شوریده و دیوانه ی خویش می برم که در آن نقطه دوری شستشویش دهم از رنگ گناه شستشویش دهم از کله ی عشق زین همه خواهش بیجا و تباه می برم تا ز تو دورش سازم ا ز تو ای جلوه ی امید مهال می برم زنده بگورش سازم تا از این پس نکند یاد وصال ناله می لرزد می رقصد اشک آه بگذار که بگریزم من از تو ای چشمه ی جوشان گناه شاید آن به که بپرهیزم من بخدا غنچه ی شادی بودم دست عشق آمد و از شاخم چید شعله ی آه شدم صد افسوس که لبم باز بر آن لب نرسید عاقبت بند سفر پایم بست میروم خنده به لب خونین دل میروم از دل من دست بدار ای امید عبث بی حاصل
تا صدای سنگ و صخره در مسیر رودخانه نباشد صدای آب اصلا قشنگ و شنیدنی نیست
کاش می شد عشق را معنا کنیم کاش می شد مثل باران می شدیم کاش می شد رعد و طوفان می شدیم بي آنکه بدانم , با رفتن تو , خالي شدم از هر چه لبخند و پر شدم از هر چه اندوه شايد نمي داني بي آنکه بخواهم , پشت پنجره اي خالي از عبور تو , بي صدا و بي رمق شدم مي خواهم بداني که بي آنکه بخواهم روزهاست با زندانبان سکوت و انتظار همنشين شدم روزهاست , با باران و بغض و اشک , همصحبت و هم صدا شدم مي دانم که تو مرا نمي فهمي .....مي دانم , خوب مي دانم در شعرم گفته بودم دوستت دارم وعده دادم تو را می بوسم خط کشیدند بر آن بوسه ام را از لبت برداشتند آری دستور چنین بود شعر من اشکال دستوری داشت کاغذ بود. قلم بود. عشق نبود. شعر نبود. پرنده بود. آزادی بود. عشق نبود. پرواز نبود. من بودم. تو بودی. عشق نبود. زندگی نبود. من هستم. عشق هست. تو نیستی. عشق نیست....! يک نصيحت : مواظب خودت باش یک اعتراف : عاشقتم
|
About![]()
نرسیده به درخت Archives9/23/2009 - 10/22/200911/21/2008 - 12/20/2008 10/22/2008 - 11/20/2008 9/22/2008 - 10/21/2008 Links
ღஜ☆نظـــرگــــاه | |||||